قطعا شما شرکت Telltale Games را میشناسید. شرکتی که با ساخت بازی جدید و متفاوتی از روی کمیک های مرده متحرک به محبوبیتی بی نظیر دست یافت ! در این مقاله به بررسی قسمت یک ، فصل اول بازی The Walking Dead خواهیم پرداخت.


مقدمه | The Walking Dead

TWD_GOTY_Edition

The Walking Dead

از یک بازی چه چیزی انتظار دارید؟

گرافیک بالا؟! گیم پلی پیچیده و پر هیجان؟! داستان عالی؟! بیشتر گیمرها ترکیب این سه ویژگی را با هم دوست دارند اما قطعا بازی های بزرگی وجود دارند که تنها با داشتن یک داستان خوب به محبوبیت بی نظیری دست پیدا کردند ، شما در بازی The Walking Dead چیزی جز داستان نمی بینید ! یک داستان ، منتها داستانی که خود شما سرنوشتش را تعیین خواهید کرد !

بله ! خود شما تعیین میکنید که سرنوشت کدام کاراکتر در کجا به پایان برسد و هر اتفاق بستگی به تصمیماتی دارد که شما خواهید گرفت ! نحوه ارتباط با هر شخصیت در برخورد شما تاثیر خواهد گذاشت ! سبکی که انقلابی را در بین بازی های این شرکت بوجود اورد و تحسین منتقدان را برانگیخت و متای بالای90 (در PC و Vita متای 89) را بدست اورد و همچنین فصل اول این بازی توانست عنوان Game of the Year را تصاحب کند ! بازی به قدری محبوب شد که برای تمام پلتفرم ها حتی برای موبایل های هوشمند نیز عرضه شد.حال ما قصد داریم در هر مقاله به بررسی داستان تمامی قسمت های این بازی بپردازیم.


یک روز جدید

A-New-Day

این صحنه ها بیشتر از آنکه ترسناک باشند ! دردناک هستند !

این قسمت از بازی The Walking Dead در 24 آوریل 2012 عرضه شد. شما در نقش شخصی به نام لی اورت هستید که به دلیل نامعلومی در ماشین پلیس در حال صحبت با یک مامور پلیس وراج میباشد ! شما حق انتخاب دیالوگ دارید و این شما هستید که میتوانید با عصبانیت یا با آرامی با وی صحبت کنید.

Episode_1_Cap_1

سعی کنید آرامش خودتان را حفظ کنید !

پس از کمی صحبت با این مامور و پس از کمی فحش در دل خودتان :-D بالاخره وراجی هایش باعث تصادف با یک زامبی شده و ماشین به بیرون جاده پرتاب میشود ! لی ضربه میبیند و قبل از اینکه از هوش برود صداهای عجیبی را میشنود و دیگر چشمانش جایی را نمیبیند …!

Skærmbillede

چه اتفاقی افتاده است؟!

ساعتی بعد لی بیدار میشود ، زانوی او به دلیل تصادف زخمی شده و در حالیکه دستبند بدست دارد از ماشین بیرون رفته و مامور پلیس را غلطیده در خون می یابد. لی با استفاده از دستبند دستان خود را آزاد کرده و ناگهان صدای خر خر شدیدی را از مامور میشنود و ناگهان پیرمرد با قیافه ای وحشتناک به شما حمله ور شده و باید با تفنگ خودش دخلش را بیاورید ! لی که از جریان هیچ نمیداند وحشت زده به ماموری که سر ندارد نگاه میکند !

Lee_and_cop_2

حتی مامور پلیس نیز تبدیل به زامبی شد !

وحشت زده در میان زامبی هایی که به سمت او می آیند، دختری را میبیند که از بالای جنگل به او نگاه میکند ! لی از او تقاضای کمک کرده و ناگهان دختر پا به فرار میگذارد؛ لی با هر زحمتی شده فرار کرده و خود را به خانه دختر می رساند. در آنجا کسی را نمیبیند و تنها یک آشپزخانه پر از خون و سه پیغام صوتی که باعث آگاه شدن لی از مرگ خانواده آن دخترک که ظاهرا کلمنتاین نام داشت می شود.

Clemintine_Family

صحنه هایی دردناک که در آینده اشک شما را در خواهند آورد !

لی در کشوی آشپزخانه یک بیسیم پیدا کرده و ناگهان صدای دخترک را میشنود که او را پدر خطاب میکند. گویا کلمنتاین لی را با پدرش اشتباه گرفته بود و در فکر بازگشت خانواده اش بود. لی با صحبت کردن با او خودش را معرفی کرده و متوجه میشود دخترک در خانه درختی در حیاط خانه پنهان شده بود.

can_you_see_me

خودتان را جای این دخترک بگذارید ! از ترس سکته میکنید ! مگر نه؟!

شما که از پشت پنجره در حال نگاه کردن خانه درختی هستید،ناگهان با جیغ کلمنتاین کر شده و با ظاهر شدن یک زامبی دیگر در پشت سرتان سکته ی دوم را خواهید زد! 🙂  به هر ترتیبی که شده با پای زخمی زامبی را بکشید !

zombie on floor

یک بانوی زیبا در حال حمله ور شدن به شما 🙂


یک جای امن

لی متوجه می شود که کلمنتاین در خانه تنها بوده و تصمیم میگیرد از او محافظت کند. حال اینجا میتوانید تصمیم بگیرید که حرکت کنید یا تا شب در خانه بمانید که قطعا کار خطرناکی است ! (هر چند در شب یک مامور پلیس به کمکتان می آید) به هر حال در شب یا روز به بیرون میروید و با دو مرد به نام شان و چت آشنا میشوید که قصد بیرون زدن از شهر را دارند.

(اگر در شب حرکت کنید چت به ویروس مبتلا خواهد شد !)

Chet,_shawn,_lee,_clem

The Walking Dead

پس از حمله ور شدن زامبی ها به سمتتان باید ماشین را هل داده و پس از راه انداختن فرار کنید ! شان شما را به مزرعه پدری اش میبرد که  بیرون از شهر و نزدیک شهر ” mecon ” است.پدرش ” هارشل ” نام دارد که به شما اجازه ماندن در مزرعه را میدهد و زخمتان را نیز میبندد. هارشل درباره زخم پایتان از شما سوال میکند و در صورت دروغ گفتن به شما شک کرده و در صورت گفتن حقیقت به شما اعتماد خواهد کرد.همچنین او در ابتدا فکر میکند که لی پدر کلمنتاین است در حالی که شان به او میگوید که لی کلمنتاین را در خانه اش تنها پیدا کرده بود. هارشل به شما جای خواب میدهد و بالاخره کمی آرامش را تجربه خواهید کرد ! لی خواب عجیبی میبیند؛خوابی که صدای جیغ زنی را پس از شکستن شیشه ای میشنود و سپس از خواب میپرد

(در ادامه این قسمت علت این خواب مشخص خواهد شد)

lee&clem

به شباهت یک پدر و دختر !

صبح که از خواب بیدار می شوید ، مردی خوش اخلاق را میبینید که به شما صبح بخیر میگوید. نام او ” کنی ” است که یک کاپیتان بازنشسته دریایی است که ماشینش در راه خراب شده و شان او و خانواده اش را در مزرعه پناه داده است. زن او ” کتجا ” و پسرش کنی جونیور که کنی او را ” داک ” (اردک !) صدا میکند ! نیز آنجا هستند. وقتی که لی دلیل لقبش را میپرسد (که بستگی به انتخاب شما دارد) کنی دلیلش را پر جنب و جوش بودن وی را دلیل لقب پسرش میداند.

Episodio_1_cap_02

آشنایی با دوستان جدید !

بعد از کمک کردن به شان در تقویت دیوار ها ، به سمت هارشل میروید تا با او صحبت کنید. مجدد راجب به لی سوالاتی میپرسد و شما باید پاسخ بدهید. در همین حال ناگهان صدای فریاد شان به آسمان هفتم رفته و شما با سرعت تمام خود را به سمت داک و شان میرسانید که زامبی ها قصد حمله به آنان را دارد؛ یک انتخاب سخت پیش روی شماست ! داک یا شان؟

a_new_day_shawn

این صحنه ها حسابی شما را هیجان زده خواهد کرد !

هر کدام را انتخاب کنید، باز هم باعث مرگ شان میشود و از نظر برخی منتقدین این یک ضعف بزرگ است. به هر حال هارشل لطف کرده و شما را با ناسزا از مزرعه خود بیرون میکند !!! 😐

Hershel002p

پیرمرد عصبی !

همراه با خانواده کنی و کلمنتاین،به شهر مِکان (مِیکن هم تلفظ میشود) میروید اما متوجه میشوید آنجا هم پر از زامبی شده !قبل از اینکه زامبی ها به شما برسند گروهی جلوی آنها را گرفته و شما را به داخل مغازه ای که بعدها میفهمیم که متعلق به پدر لی بوده هدایت میکنند. بیشتر از همه توجه شما به پیرمردی خواهد بود که با کنی بر سر این که داک گاز گرفته شده یا نه دعوا دارد که شما میتوانید تصمیم بگیرید که از چه کسی حمایت کنید. بعد از دقایقی با آنها بطور کامل آشنا خواهید شد: لِلی ، لری ، کارلی ، داگ ! و گالن.

Group_Discussion

در جمع دوستان !

در همان حال کلمنتاین که قصد رفتن به دستشویی را دارد ! با یک زامبی محترم برخورد کرده و شما باید ترتیب یک زامبی سیریش دیگر را بدهید ! تقریبا دندان های زامبی بالای سر شماست که کارلی با یک شلیک در سرش کارش را تمام میکند.

carly

تنها چند لحظه با مرگ فاصله داشتید !


یک گروه جدید

با یک گروه جدید آشنا میشوید.در مغازه میتوانید با صحبت کردن با هرکدام از شخصیت ها و انتخاب دیالوگ متوجه گذشته شان و چگونگی آمدن به “مِیکن” خواهید شد.انجام دادن کارهایی مثل پیدا کردن باتری برای رادیوی کارلی،پیدا کردن دارو برای لری،بردن کلمنتاین به دستشویی ! و …

همچنین متوجه خواهید شد که کارلی از گذشته لی با خبر بوده و میدانسته که لی یک سناتور را به دلیل داشتن رابطه با همسرش به قتل رسانده است.همچنین میتوانید نگاهی به بیرون از پشت میله ها بیندازید که داگ شما را همراهی میکند؛هرچند لی متوجه حقیقتی ناگوار میشود …

Macon,_Georgia_3

چکار میتوانید بکنید؟!

برادر لی در بین زامبی هاست …!

لی متوجه میشود کلید داروخانه در جیب برادرش است و به همین دلیل قصد دارد کلید را پیدا کرده و برای لری ببرد. همچنین در این بین شما به دنبال گلن خواهید رفت که قصد نجات دختری که در هتلی گیر افتاده است را دارد. شما باید با مخفی کاری زامبی ها را کشته و دختر را نجات دهید؛ اما متوجه میشوید دختر گاز گرفته شده و تبدیل به زامبی خواهد شد ! او از شما درخواست تفنگ برای خود کشی میکند و باز اینجا انتخاب با شماست که قطعا روی رفتار افراد با شما تاثیر خواهد گذاشت ! بدهید یا ندهید، به زور یا با انتخاب شما تفنگ رو میگیرد و خودش را خلاص میکند !

Irene_with_Gun

او دیگر هیچ هدفی برای زنده ماندن ندارد !

به هرحال شما موفق میشوید کلید ها را بدست آورده و در داروخانه رو باز کنید ! حال باید آماده آژیر دزدگیر باشید که مرده ها را به سمت داروخانه میکشاند ! ناگهان زامبی ها داخل ریخته و از دو طرف به کارلی و داگ حمله ور میشوند که شما باز حق نجات یکی را خواهید داشت !

New_Pictsdure_(1)

باز هم بین دو راهی گیر کرده اید !

هرچند بعد از انتخاب و فرار لری مشت محکمی به شما خواهد زد و قصد کشتن شما را دارد ! اما شما همچنان دوستی به نام کنی را دارید که شما را بلند کرده و با خود میبرد. به هر حال به هتل باز خواهید گشت و آنجا را محل گروه خود خواهید کرد. در اینجا گلن گروه را ترک کرده و این قسمت به پایان میرسد.

WDG_Glenns_Car

لحظات پایانی …!


امیدوارم از این بررسی داستان بازی The Walking Dead لذت برده باشید !

منتظر بررسی داستان قسمت های دیگر نیز باشید !


کپی برداری بدون ذکر منبع شرعا حرام می باشد !

نویسنده: رضا مهدیان

منبع: جزیره بازی